چکیده فیلم
“برندیل”، “کاسکت”، و “لا فلش” (چوبخشک، کلاه و پیکان)، در نگاه دنیا سه هیچ | trois fois rien | بودند، و زندگیشان را بر اساس ریتم فصول در جنگل ونسان (Bois de Vincennes) میگذراندند. پناهگاه موقت و پنهانشان بهسختی میتوانست آنها را از سرما و بیتفاوتی دیگران حفظ کند. هستیشان تکرار بیپایان تلاشهای کوچک، جمع کردن قوطیهای بازیافتی، و وعدههای غذایی مختصر بود.
یک شب بارانی و سخت، کاسکت یک بلیط لاتاری مچاله شده را از جیب کهنهای بیرون کشید. لا فلش، با کمک یک چراغ قوه کمنور، اعداد را بررسی کرد. ناباوری جای خود را به شور و شعفی بیحد داد: آنها جایزه بزرگ را برده بودند! میلیونها یورو! پایان تمام سختیها، صبحهای یخبندان، و گرسنگی. زندگیشان، که تا آن روز فقط سه هیچ ارزش داشت، قرار بود معنای واقعی پیدا کند.
اما این پیروزی کوتاهمدت بود. خوشحالی آنها در مقابل دیوار سخت واقعیتهای اداری درهم شکست.
برای گرفتن پول، باید هویت خود را ثابت میکردند. برندیل یک کارت قدیمی داشت که ده سال بود منقضی شده بود. کاسکت بعد از یک دزدی هیچ مدرکی نداشت. و لا فلش، نام قانونیاش فقط در پروندههای قدیمی پراکنده باقی مانده بود. بدون آدرس ثابت، بهروز کردن مدارک، کاری بهشدت سخت و دور از انتظار بود. سه هیچ؛ این قیمتی بود که سیستم برای آنها تعیین کرده بود، و این قیمت ظاهراً آنها را محکوم میکرد که در سایه بمانند.
میلیونها یورو آنجا بود، واقعی، اما غیرقابل دسترس. مضحک بود که این پول، که قرار بود زندگیشان را دگرگون کند، اکنون بزرگترین مانع بود. آنها بلیط برنده را داشتند، اما وجود قانونی برای ادعا کردن آن را نه. بنابراین، مجبور شدند یک برنامه جسورانه طراحی کنند، جایی که اعتماد و حیلهگری تنها کارتهای برندهشان در مقابل بوروکراسی بود.
باید یک “دوست” قابل اعتماد پیدا میکردند، کسی که به آنها کمک کند از وضعیت سه هیچ به میلیونر تبدیل شوند، بدون اینکه امیدشان دزدیده شود. این مبلغ تنها شانس آنها برای بازگشت به جامعه بود، اما مسیر پیشرو طولانی و پر از دام به نظر میرسید. جستجوی آنها برای یک هویت جدید تازه شروع شده بود.
Brindille, Casquette et La Flèche, trois fois rien aux yeux du monde, vivaient au rythme des saisons dans le bois de Vincennes. Leur foyer, un abri de fortune bien caché, suffisait à peine à les protéger du froid et de l’indifférence. Leur existence était une litanie de petits débrouillards, de canettes consignées et de repas frugaux.
Un soir de pluie battante, Casquette sortit un ticket de Loto chiffonnné d’une vieille poche. La Flèche, à l’aide d’une lampe torche presque à plat, vérifia les numéros. L’incrédulité fit place à une euphorie totale : ils avaient gagné le gros lot. Des millions ! Finies les galères, les matins glacials, la faim. Leur vie, celle qui n’était encore que trois fois rien, allait enfin prendre tout son sens.
Mais la victoire fut de courte durée. L’euphorie s’écrasa sur le mur de la réalité administrative.
Pour encaisser, il fallait prouver leur identité. Brindille avait bien une vieille carte, périmée depuis une décennie. Casquette n’avait plus rien depuis une agression. Et La Flèche, son nom légal n’existait plus que dans d’anciens dossiers éparpillés. Sans domicile fixe, obtenir des papiers à jour relevait de l’exploit herculéen. Trois fois rien : c’était le prix que le système leur attribuait, et ce prix semblait les condamner à rester dans l’ombre.
Le million était là, réel, mais inatteignable. Il était ironique de penser que cet argent, destiné à changer leur vie, était désormais le plus grand obstacle. Ils avaient le ticket gagnant, mais pas l’existence légale pour le réclamer. Ils durent alors élaborer un plan audacieux, où la confiance et la ruse étaient leurs seuls atouts contre la bureaucratie.
Ils devaient trouver un “ami” fiable, quelqu’un pour les aider à passer du statut de trois fois rien à celui de millionnaire, sans se faire voler leur espoir. La somme représentait leur unique chance de réintégration, mais le chemin s’annonçait long et semé d’embûches. Leur quête d’une nouvelle identité venait de commencer. Le téléchargement et le visionnage du film français Trois fois rien sont proposés ci-dessous.
پخش بر خط فیلم
بخش دریافت فیلم
پیوند دریافت مستقیم فیلم :
زیرنویس (های) هستار فیلم :
پیشنهاد ما از همین گونه فیلم
“برندیل”، “کاسکت”، و “لا فلش” (چوبخشک، کلاه و پیکان)، در نگاه دنیا سه هیچ | trois fois rien | بودند، و زندگیشان را بر اساس ریتم فصول در جنگل ونسان (Bois de Vincennes) میگذراندند. پناهگاه موقت و پنهانشان بهسختی میتوانست آنها را از سرما و بیتفاوتی دیگران حفظ کند. هستیشان تکرار بیپایان تلاشهای کوچک، جمع کردن قوطیهای بازیافتی، و وعدههای غذایی مختصر بود.
یک شب بارانی و سخت، کاسکت یک بلیط لاتاری مچاله شده را از جیب کهنهای بیرون کشید. لا فلش، با کمک یک چراغ قوه کمنور، اعداد را بررسی کرد. ناباوری جای خود را به شور و شعفی بیحد داد: آنها جایزه بزرگ را برده بودند! میلیونها یورو! پایان تمام سختیها، صبحهای یخبندان، و گرسنگی. زندگیشان، که تا آن روز فقط سه هیچ ارزش داشت، قرار بود معنای واقعی پیدا کند.
اما این پیروزی کوتاهمدت بود. خوشحالی آنها در مقابل دیوار سخت واقعیتهای اداری درهم شکست.
برای گرفتن پول، باید هویت خود را ثابت میکردند. برندیل یک کارت قدیمی داشت که ده سال بود منقضی شده بود. کاسکت بعد از یک دزدی هیچ مدرکی نداشت. و لا فلش، نام قانونیاش فقط در پروندههای قدیمی پراکنده باقی مانده بود. بدون آدرس ثابت، بهروز کردن مدارک، کاری بهشدت سخت و دور از انتظار بود. سه هیچ؛ این قیمتی بود که سیستم برای آنها تعیین کرده بود، و این قیمت ظاهراً آنها را محکوم میکرد که در سایه بمانند.
میلیونها یورو آنجا بود، واقعی، اما غیرقابل دسترس. مضحک بود که این پول، که قرار بود زندگیشان را دگرگون کند، اکنون بزرگترین مانع بود. آنها بلیط برنده را داشتند، اما وجود قانونی برای ادعا کردن آن را نه. بنابراین، مجبور شدند یک برنامه جسورانه طراحی کنند، جایی که اعتماد و حیلهگری تنها کارتهای برندهشان در مقابل بوروکراسی بود.
باید یک “دوست” قابل اعتماد پیدا میکردند، کسی که به آنها کمک کند از وضعیت سه هیچ به میلیونر تبدیل شوند، بدون اینکه امیدشان دزدیده شود. این مبلغ تنها شانس آنها برای بازگشت به جامعه بود، اما مسیر پیشرو طولانی و پر از دام به نظر میرسید. جستجوی آنها برای یک هویت جدید تازه شروع شده بود.
پخش بر خط فیلم
بخش دریافت فیلم
دیدن دیگر فیلم های در این گونه